۳

آغوش باز سگ‌ها ( روایت تاریخ و تنهایی معاصر ما، روایت اسارت ما و تلاش برای آزادی) (برگزیده‌ی‌ جایزه‌ی ادبی هدایت 1390)

texthand.blogspot.com – دوباره غروب می‌شود، سرد و زرد، سی و پنج، سی و شش، "قُل اَعُوذُ و بِرَبِِ الفَلَق" ملوک خانم با رخوت آیه‌ها را زمزمه می‌کند و دانه دانه‌های تسبیح را شمرده، پیش رود تا به هزار و یک برسد، از نذر دیروز هم صد و یکی طلب دارد، پس می‌شمارد، صد و سی و هفت. تا ته شب که خواب بیاید و برایش کرشمه بریزد و نریزد، هنوز راه درازی برای عقربه‌ها باقیست، ملوک گرسنه است. دیشب و شب قبل‌ترش سر بی‌شام زمین گذاشت، نهار هم اگر بود رغبتی نبود، دل نمی‌کند از تسبیح و بلند شدن؛ پوره‌ای اگر بخواهد بپزد، باید به مطبخ برود که آن هم بی‌عبور از جلوی پله‌ها ممکن نیست و مجبور است چهره‌ی وقیح آن اکبیری را دوباره ببیند که حتما در خود تا شده و جایی از بدنش را زبان می‌کشد، خیالی می‌گذرد. به زانوها فشاری می‌آورد و دولا، با درد بلند می‌شود. استخوان‌های فرتوت بیشتر از جیغ و ویغ پایه‌های لق چهارپایه صدا می‌کنند؛ به‌جای مسیر آشپزخانه راه کج می‌کند سمت اتاق تهی، که انبارش است و در آن اتاق نمور، کیسه کیسه جنس کوپنی، حاصل سال‌ها دوراندیشی و بارکشی، روی هم دپو کرده است ... ادامه...
تصویری از bakhtin
ارسال شده توسط bakhtin حدود ۶ سال پیش در بخش
برچسبها :
راي هاي داد شده : Bluewave Tux bakhtin

دیدگاه ها