۱۲

سخنان کد بان محمد مجزا - سرگذشت شاهزاده شاهپور علیرضا پهلوی، دروغگویی بهرام مشیری و خیانتهای محمد مصدق

4shared.com – مصدق، کتاب خاطرات و تالمات، صفحه 123: " زمستان قبل ذغال در شیراز کمیاب شده بود، و از هر دهی از دهستان اطراف به شهر برای حمل ذغال به شیراز الاغ می گرفتند. که چون تعداد الاغ بیش از عده مورد احتیاج بود از صاحب هر الاغ یک تومان می گرفتند تا مال او را از حمل الاغ معاف کنند. این کار هم بر خلاف منطق و هم برخلاف عدالت بود. (!!) بر خلاف منطق از این جهت بود که علت نداشت ساکنین دهات برای ساکنین شهر ذغال حمل کنند. (!!) دوم، بر خلاف عدالت از این جهت بود که از کرایه آن ممکن بود سوء استفاده نمایند. متصدیان ذغال را بفروشند و از کرایه آن استفاده نمایند (!!)....." ..... این اندازه و حد شعور پیشوای پیژآمه پوش ملی مذهبی ها هست که به منطق و عدالت مصدق بدون فکر سر تعظیم فرود می آورند. کسی که ادعا می کنه در خارج از کشور تحصیل کرده و دنیا دیده بود..!! لینک فرندفید برای خواندن ادامه مطلب http://ff.im/wKro9 ادامه...
تصویری از infidel
ارسال شده توسط infidel حدود ۸ سال پیش در بخش سیاست

دیدگاه ها

تصویری از infidel

infidel حدود ۸ سال پيش گفت:

۰
مصدق آن زمانی که والی شیراز بود دلیران تنگستان را به پلیس جنوب فروخت و باعث کشتار همه آنها شد. مصدق، کتاب خاطرات و تالمات، صفحه 124: " تماس من با ماموران سیاست خارجی که آن زمان منحصر بود به مامورین دولت انگلیس، از اواسط 1299 شمسی قمری (!!!!!!) بابر با 1920میلادی که من به این سمت منصوب شدم (استاندار فرس شده بود) تا سوم فروردین 1300 که شاه (احمد شاه) استیفایم (!!!) را قبول نمود با سه نفر از مامورین انگلیس در آن ایالت کار کردم که بد نیست طرز رفتار هر یک از آنها را نسبت به خود به طور اختصار شرح دهم. اولین قنسول بعد از انتصابم به ایالت فارس مایور ریونته (؟؟) قنسول انگلیس به دیدنم آمد و ضمن صحبت اظهار کرد مردم فارس از پلیس جنوب متنفرند، و ما نمی دانیم چه تمهیدی به کار بریم که از این تنفر بکاهیم. مصدق ادامه می دهد: و باز که چند روز از تصدی من گذشت آمد (کنسول انگلیس) و گفت پلیس جنوب را مامور کرده ایم آن عده از خوانین تنگستانی را که موجب عدم نظم و انضباط می شوند تنبیه کنند. که بی اختیار حالم تغییر نمود و چنین استنباط کرد که این تغییر حال بوسیله بیانیتی بود که او کرده و در جواب به سوال او که چرا حالم تغییر کرده است گفتم این بیانات را هر که می شنید بدتر می شد. مگر شما قبلن نگفتید مردم فارس از پلیس جنوب متنفرند، و ما نمی دانیم چه تمهیدی به کار بریم که از این تنفر بکاهیم، اکنون می خواهید مجددن پلیس جنوب را مامور تنبیه عده ای از هم میهنان بکنید و بر انزجار مردم بیفزایید.؟ از این بیانات مقصودم این نیست که بخواهم تنگستانیها را از نسبتی که به آنها می دهی مبرّی کنم، بلکه می خواهم بگویم از نا امنی راه باید به من شکایت نمایید تا من به وظیفه خود عمب کنم (!!!!!) بعد از خاتمه این بیانات قنسول از جای خود برخاست به من دست داد و گفت از نصایحی که به من کرده اید متشکرم.