۲۱

جنبش سبز یا جنبش مبارزه با سطل آشغال

apar-nono.blogspot.com – جنبش جالبی است این جنبش سبز، حقیقتا جالب. جنبشی كه هیچ كجایش با هم جور در نمی‌آید. هیچ كجایش با هم نمی‌خواند. در این جنبش هیچ كس نمی‌داند كه دقیقا دنبال چه چیزی است. مثل ژله‌ای كه هر طرفش، راه خودش را می‌رود. ملغمه‌ای است از آدم‌های مختلف با افكار جور واجور. در این جنبش موهوم، هیچ هدف خاصی دنبال نمی‌شود، هركسی ساز خودش را می‌زند و به خاطر همین، آدم‌هایش دائما مجبورند همدیگر را تكذیب و یا توجیه كنند.یكی می‌گوید ما طرفدار امامیم، دیگری... ادامه...
تصویری از apar
ارسال شده توسط apar ، داغ شده حدود ۹ سال قبل در بخش سیاست

دیدگاه ها

تصویری از sib

sib حدود ۹ سال پيش گفت:

ولي چه جنبش گل و بلبلي هست اين جنبش علوي. همگي دارن يه راست مي رن واسه از بين بردن منابع ملي و نيروي انساني و آبروي بين الملي
تصویری از apar

apar حدود ۹ سال پيش گفت:

۰
جمهوری اسلامی از اول هم آبرو نداشت
تصویری از hamseda

hamseda حدود ۹ سال پيش گفت:

۲
موافق نیستم، همه افراد حاضر در یک جنبش، الزاما نباید دیدگاه های یکسانی داشته باشند. همه این افراد چه مذهبی و چه غیرمذهبی، هدف های مشترکی مثل آزادی خواهی دارند. انتخابات آزاد، احترام به حقوق مردم، و جدایی دین از دولت خواسته خیلی از افراد حاضر در جنبشه. حتی افراد مذهبی هم نمی خواهند که دین در سیاست دخالت کنه.
تصویری از Mardeparsi

Mardeparsi حدود ۹ سال پيش گفت:

۲
برای اینکه همه مثل گوسفند دنبال ولی وقیح نیستند.
تصویری از manianet

manianet حدود ۹ سال پيش گفت:

۱
شما چیزی رو محکوم میکنید که این نظام سراپا دروغ به شدت ازش هراس داره و برای منکوب کردنش هزینه های میلیاردی میکنه، اون هم تکثرگرایی است. چه اشکالی داره که بافت یک جنبش تا این حد متنوع باشه اما همه برای یک هدف حرکت کنند؟ حتی من روی همین جنبش هم تعصب ندارم و باورم این هست که اگر منتهی به یک جنبش بزرگتر شد باید راه رو براش باز کرد...
تصویری از manianet

manianet حدود ۹ سال پيش گفت:

۱
زمانی که در یکی از این سازمانهای نظامی مشغول به کار بودم یک سری کلاس های اجباری عقیدتی سیاسی برگزار شد که در طول یک هفته هر روز مزدوران حکومتی به نام تدریس مفاهیم سیاسی و عقیدتی آتش توپخانه شون رو روی جنبش سبز و کانسپت تکثرگرایی می گشودند. و اصلن کثرت گرایی رو یک مفهوم ضد دین معرفی می کردند. من خودم نه به خمینی جنایتکار معتقدم، نه اسلام. به طور کل هم جمهوری اسلامی رو یک پارادوکس احمقانه میدونم که باید برای همیشه شرش از این مملکت کنده بشه. اما هیچ ایرادی در این نمی بینم که با کسانی که مسلمون هستند و فکر میکنن دوران خمینی طلایی بوده، اما تجربه ج.ا بهشون نشون داده که باید دین از سیاست جدا بشه تا کشور رنگ آزادی رو ببینه، در یک سمت قرار بگیرم و برای آزادی مبارزه کنیم، و در نهایت صندوق رای در یک انتخابات آزاد تعیین کننده باشه...
تصویری از manianet

manianet حدود ۹ سال پيش گفت:

۱
حرف آخرم اینکه دوست عزیز، اگر به جای سطوح اشتراک بر وجوه اختلاف تمرکز کنیم هیچگاه اتحادی برای نابودی این نظام کفتاری شکل نخواهد گرفت و این دقیقا آرزوی شبانه روزی حکومت اشغالگر ایران است.
تصویری از apar

apar حدود ۹ سال پيش گفت:

۰
هزار سال است که مردم شورش میکنند، جنبش میکنند، انقلاب میکنند .در کجای گفته من اینچنین بر میاید که با این جانیان و جنایتکاران باید مدارا کرد؟دوست من، ما هیچکس شوخی نداریم. کژ دار و مریز هم رفتار نمیکنیم. یکبار برای همیشه باید تصمیم بگیریم. اگر خواهان دمکراسی و آزادی برای مملکتمان هستیم باید ریشه آخوند را بکنیم. باید با جهل و نادانی مبارزه کنیم. حالا با اینها کنار بیاییم تا بعدن ببینیم خدا چه میخواهد و یا این آخوندها از آن آخوندها بهترند همگی حرف مفت و چرت و پرت است. یکسال و نیم از انتخابات میگذرد و دیدیم که این ... ملت را ببازی گرفته اند. بله شوخی نیست ، صدها کشته و دهها تجاوز شده و هزاران زندانی شکنجه شده همه با حسن نیت و اعتمادی که به این جانیان سبز داشتند به این سرانجام رسیدند و این گانگسترها با ائتلافشان با ولی فقیه خون جانباختگان را پایمال کرده و تفی به صورت ملت انداختند و عملن حرکت دولت را تأئید کردند و بدتر از آن، امروز میبینیم که برخی از هموطنان هنوز زیر علم این خائنان سینه میزنند و برایشان سرو دست میشکنند و بیشرمانه میخواهند ملت را مجاب کنند که بادمجان نیست و خیار است. ما هیچ نقطه مشترکی با قاتلان مردممان نداریم. ما به هیچ عنوان زیر بار جمهوری اسلامی به هر شکلش نمیرویم.
تصویری از apar

apar حدود ۹ سال پيش گفت:

۰
من میدونم که شما هم دموکراسی رو دوست دارید.شما هم علاقه دارید در جامعه آزاد زندگی کنید.اما باز تکرارمکررات میشه.به همون دلیلی که گذشتگان ما نتونستند به پیروزی برسنند،شما هم نمیتونید.چون افکارپوسیده رو ابتدا باید نو کنید،نه با پیاده روی و خودزنی در خیابون هااشاره من به تاریخ بود.چرا؟چون خیلی چیزها رو مشخص خواهد کرد. چند ده سال هست ما ایرانی ها در جستجوی آزادی هستیم.البته بهتره بگم چند صدسال.از بابک خرمدین و افشین و ابومسلم خراسانی و خیام بزرگ و حسن صباح بگیرید تا برسید به مصدق ها و کسروی ها و هدایت ها چرا نتونستیم یک گذار به دموکراسی داشته باشیم؟چرا پدران ما نتونستند عرب ها رو از سرزمینمون بیرون کنند؟چرا مصدق وتفکر مصدقی پیروز نشد؟چرا انقلاب ایران به دست آخوندها افتاد،در صورتی که کمونیست ها و گروه های چپگرا زندان ها و اعدام هاشو کشیدند؟ فقط به یک دلیل. تا زمانی که اسلام،و تفکر اسلامی،چه از نوع روشنفکرش،چه از نوع متحجر وجود داره،هیچ جنبشی به سرانجام نخواهد رسید. اگر به همین دلیل،بابک و افشین و مازیار و ابومسلم و ابن مقفع پیروز نشدند،این جنبش هم پیروز نخواهد شد
تصویری از apar

apar حدود ۹ سال پيش گفت:

۰
اما زمانی نيز فرا می رسد که نيروهای مخالف حاکميت بر چندين نکتهء اساسی آگاه می شوند:الف ـ می فهمند که به تنهائی حريف حاکميت نيستند....ب ـ می فهمند که تنها در همکاری و همراهی با هم قادر خواهند بود نيروی گسترده ای را فراهم کنند که قادر به از پا در آوردن حاکميت خواهد بود.......پ ـ اين ادراک اخير به اين فهم ترجمه می شود که چارهء کار در اتحاد نيروهای مخالف است.......ت. و عاقبت می فهمند که می شود «جور ديگر هم ديد» و به جای يافتن موارد اختلاف (که کار همگی رقبا است) می توان به موارد اشتراک نظر و عمل بين گروه ها رسيدگی کرد و بنای کار را نه بر مبنای حذف که بر پايهء يافتن «وجوه مشترک» گذاشت.......راستی اگر بنای همهء نيروها بر خواستاری آزادی عقيده و فعاليت سياسی باشد و دستيابی به قدرت سياسی نه در جهت تحميل يک مذهب و مکتب بلکه در راستای تأمين آزادی برای همهء مذاهب و مکاتب و خدمتگزاری به آحاد متساوی الحقوق ملت برای ارتقاء سطح زندگی و احساس خوشبختی و تعلق به کشور در آنها باشد چرا نيروها نتوانند بر اصل «سکولاريسم دموکراتيک و مبتنی بر حقوق بشر» ـ که هيچ جبهه و فعاليتی را نفی نمی کند اما برای حفظ بقيه از افتادن حکومت به دست يک گروه ايدئولوژيک ممانعت می نمايد ـ توافق کنند؟اينجا است که بنظرم می رسد که در موقعيت کنونی کشورمان تنها نيروهائی به اين اصل مهم و متحد کنندهء اثباتی بی اعتنائی می کنند که «ريگی به کفش دارند» و می خواهند خمينی وار و «خدعه آميز» هم از دموکراسی سخن بگويند و هم مذهب و مکتب شان را بر نسل های آيندهء کشورمان تحميل کنند.و اينگونه است که اغلب جنبش ها و انقلاب ها به تغيير حاکميت ها می انجامند اما سلطه و سرکوب ملت های بجان آمده دست نخورده باقی می ماند.
تصویری از manianet

manianet حدود ۹ سال پيش گفت:

۱
دوست عزیز، شما به جای اینکه کاری رو که شدنی بود و شد رو گسترش بدید دارید بر کاری نشدنی اصرار می ورزید که نتیجه اش از دست دادن همین جنبش نوپاست و نرسیدن به حتی حداقل های مذکور نظرتان. من و شما نمیتوانیم اسلام را از مسلمونهای ایرانی بگیریم و به قولی ریشه اش رو از ایران بزنیم. به هر حال جماعت مسلمان در این سرزمین هستند و خواهند بود. کاری که من و شما میتوانیم بکنیم این است که به آنها بیاموزیم می شود تو دین خود را داشته باشی و من هم بی دین باشم و هر دو با صلح کنار هم زندگی کنیم بدون تحمیل عقاید هم به یکدیگر. توی مسلمان و من بی دین هر دو بتوانیم در پارلمان منتخب ملت انتخاب شویم و در مناصب تاثیرگزار قرار بگیریم و برای رفاه و پیشرفت مردمان این دیار قدم برداریم....
تصویری از manianet

manianet حدود ۹ سال پيش گفت:

۱
اتفاقا من برخلاف شما فکر میکنم که این جنبش از یک انقلاب فکری شروع شد. همان بحث هایی که ما پیش از انتخابات با جوانان دیگر در میادین اصلی شهر داشتیم گویای اتحاد در عین تکثر بود. اونهایی هم که مسلمون بودند گمان خوبی از ج.ا نداشتند و معتقد بودند برای حفظ دین خودشون هم که شده باید دین از سیاست جدا بشه. من تعجب میکنم از شما که حرکتی رو که خیلی جزئی هست (آتش زدن سطل آشغال) و تنها برای حفظ سوزش چشم و صورت در مقابل دود غلیظ گاز اشک آور صورت گرفته رو به عنوان ابزاری برای تحقیر یک جنبش مردمی استفاده میکنید. این همون روندی هست که برنامه های سفارشی مزخرفی مانند 20:30 پیگیری میکنند. درست است که ایرانیان سالها برای استقرار آزادی در این سرزمین جنگیده اند، اما برای استقرار دموکراسی شما نباید و نمیتوانید ریشه دین رو از یک کشور بزنید. بلکه باید با وجود همان دینداران (مردم نه حکومتیان) دموکراسی را مستقر سازید. و سطح بینش جامعه را بدانجا برسانید که دین امری شخصی ست نه حکومتی. به هر حال جنبشی است که شروع شده و فکر میکنم در یک سال و نیم گذشته تغییرات اساسی در لایه های زیرین اجتماع و تفکرات مردم شکل گرفته. این نظام چه بخواهد چه نخواهد رفتنی است بسته به نوع عملکرد من و شما رفتنش تسریع میشه یا روال عادی اش رو تا به سقوط پی میگیره. بهتر است به جای بیان راهکارهای نشدنی و مصداق آن ضرب المثل (سنگ بزرگ، علامت نزدن است) شدن، آنچه شروع شده است را گسترش دهیم و روز به روز اشکالاتش را تصحیح کنیم. نه اینکه تئوری بدهیم که فلان دین را باید از ریشه خشکاند (که دقیقا ضد دموکراسی است) تا به آزادی برسیم. در حالی که خودمان هم نمیدانیم چطور؟ مثلا باید تمام مسلمانهای ایران را از دم تیغ بگذرانیم؟ یا مانند خمینی 67ی دیگر راه بیندازیم؟ تا به مرادمان برسیم و همه یک دست مثل ما شوند؟
تصویری از hamseda

hamseda حدود ۹ سال پيش گفت:

۱
++++++++++++++++
تصویری از apar

apar حدود ۹ سال پيش گفت:

۰
بیایید بپذیریم که دشمن ما دانا است. بیایید بپذیریم که دشمن ما تواناست. دشمن ما قدرت دارد، ثروت دارد، رهبر دارد، اراده دارد ، بیرحم است. ما چه داریم؟ بجز جانی که صادقانه بسیاری از یاران در کف دست گذاشته اند. به گذشته باز میگردم . در حکومت خفقان اسلامی انتخابات تشریفاتیی صورت میگیرد و ۴ نامزد برگزیده رژیم، تا گلو در منجلاب اسلام فرو رفته ، پیرو خط امام و خواهان پا برجایی رژیم اسلامی کاندید میشوند. مردم خسته و مانده و گرسنه ، بین بد و بدتر بد ( سبز ) را میگزینند، به امید اینکه دریچه ای گشوده شود. با تقلب در انتخابات، بدتر از بدتر انتصاب میشود و سبزها به سرکردگی نامزد برگزیده شان شورش کرده تا حق مصادره شده شان را بدست آورند که دشمن آماده به نبرد مردم را سرکوب کرد، کشتار و تجاوز و زندانی نمود. در این میان شعارها رنگ دیگری گرفتند، خواسته ها دیگر در چهارچوب جمهوری اسلامی نبود و حتا مردم مرگ رهبر و جمهوری اسلامی را خواهان شدند ، شعارها دیگر مرز الله اکبر را پشت سر گذاشته تبدیل به شعارهای ازادی و دمکراسی و سکولاریته شدند رهبران سبزهم چندین مرتبه مردم را به آرامش و پرهیز از شعارهای ملی و میهنی و ضد حکومتی دعوت میکردند که موثر نیفتاد. تا اینکه نامزد سبز چون منافع گروهیش و اسلام عزیزش را در خطر یافت تسلیم شد . در اینجا مبارزات انتخاباتی و رای مرا پس بده و ماموریت موسوی پایان میپذیرد ، چون او تنها برای بدست آوردن پست ریاست جمهوری و گرفتن حق مصادره شده اش به میدان آمده بود. از این پس سبزها به دو گروه مشخص تقسیم میشوند. اصلاح طلبان به نعل و به میخ میکوبند، موسوی همواره در پی آن آنست که نه سیخ را بسوزاند و نه کباب را، چون هم به سیخ نیازمند است و هم به کباب. بلندگوهایشان را در رسانه های خارج به سمت ایران وصل نموده و همواره اصرار دارند که این جنبش نیازی به رهبر ندارد و هر سبزی خود یک رهبر است! جنگ سبزها جنگ سیبریست ! سخن از این بی محتواتر و نا بخردانه تر نمیشود.همانند آنست که شما یک پادگان سرباز جنگ آزموده را به جبهه نبرد بفرستید و به آنها بگویید هر کدام شما یک فرمانده است، خودتان بهتر میدانید نتیجه نبرد چه خواهد بود. باید دانا شد ! داناتر از دشمن. باید آموخت و آموزش داد. در قرن بیست و یکم افسانه عهد عتیقی را تاکتیک مبارزه خود قرار دادن نتیجه اش تف سر بالاست.( اسب تراوا) شعار الله اکبر سر دادن ، شاشیدن در خلاف جهت باد است، آب به آسیاب دشمن ریختن است. تو میگویی الله اکبر و دشمن هم پاسخ میدهد الله اکبر، مسابقه میدهی که الله کدامین دسته اکبرتر است. برای جلب اعتماد کارگران و اکثر اقشار ملت و همراه نمودن آنها با جنبش باید بیرنگ شد. رنگ سبز سنبل موسوی است و مردم را اعتمادی و اعتقادی به این طایفه نیست. مردم آگاه خواهان آزادی هستند و این آزادی را در بطن جمهوری اسلامی نمیبینند، یکبار فریب خوردند و دیگر بار این دروغ اسلامی را تجربه نمیکنند. برای آنها موسوی و احمدینژاد تنها دو نام جدا هستند و محتوایشان یکیست. رنگ سبز رنگ اسلام است و بوی جمهوری اسلامی را میدهد. رنگ و یا نام بخصوص پرده ایست مابین اقشار مردم. آنها را از یکدگر جدا میکند. باید بیرنگ شد. باید تنها ایرانی بود.رهبران حقیقی را یافت، هسته ها را تشکیل داد و دانسته و با برنامه ای منظم همه اقشار مردم را آگاه ساخت و به مبارزه خواند . از همه سو باید به دشمن حمله کرد.