۱۸

کافکا و عشق به سینما

radiozamaneh.com – سینما که هنرهای دیگر را در خود جمع آورده بود، عاشقان فراوانی داشت. یکی از این عاشقان کافکای جوان بود. او سال ۱۹۱۰جایی یادداشت کرده است: «رفته بودم سینما. گریستم.». او همچنین جای دیگری در یادداشت‌هایش از حیرت و هیجان مردم در موقع تماشای فیلم کوتاه «ورود قطار به ایستگاه» اثر برادران لومیر نوشته است. مردمی که نخستین بار این صحنه را می‌دیدند، جیغ می‌زدند و بعضی از سالن می‌گریختند، مبادا قطار از پرده بیرون بیاید و به آن‌ها بخورد. این میزان شور و شوق به سینما به علت نو و شگفت‌آور بودن هنر هفتم البته طبیعی بود. اما شور و شوق به فیلم فقط به سال‌های نخست محدود نماند و سال‌های سال ادامه یافت. فیلم معروف «سینما پارادیزو» به کارگردانی جوزپه تورناتوره مثال خوبی برای نشان دادن عشق مردم به سینماست. سینما چیزی مانند تمثیل افلاطونی (تمثیل غار) بود که افلاطون در کتاب «جمهور» آن را جهت تمایز بین ذهن و عین و تفاوت عالم محسوس و عالم معنی شرح می‌دهد و اشاره‌اش به در بند بودن انسان‌ها در عقاید و محسوسات خودشان است: عده‌ای در حالی که در یک غار به همدیگر زنجیر شده‌اند، روبروی دیواری که بر روی آن پرده‌ی سفیدی قرار دارد، نشسته‌اند. آن‌ها فقط به پرده نگاه می‌کنند. در پشت سر این افراد آتشی روشن است و در پشت این آتش هم مجسمه‌هایی قرار دارند که هنگام حرکت سایه‌ی آن‌ها به روی دیوار می‌افتد. در این میان زنجیر از پای یکی از این افراد زندانی باز می‌شود واو برمی‌گردد پشت سر خود مجسمه‌ها را می‌بیند و شگفت‌زده از غار بیرون می‌رود. اوبیرون غار متوجه می‌شود که حقیقت چیزی جز آن است که در داخل غار تاریک بر پرده دیده است. برای روشن کردن دیگران به داخل غار برمی‌گردد، اما هر چه سعی می‌کند دیگران را به حقیقتی که به آن دست یافته، آگاه کند، موفق نمی‌شود و آنان حرف وی را دروغ می‌پندارند. این تمثیل پیش از آنکه بر دروغ بودن فیلم تأکید کند، عشق مردم به سینما را نشان می‌دهد. اصولاً اساس فیلم به‌عنوان یک حقه‌ی هنری بر دروغ است. اما دروغ بودن فیلم به معنی بی‌اعتبار بودن نیست. کمک سینما به رشد فرهنگ غیر قابل انکار است. ادامه...
تصویری از keshawarz
ارسال شده توسط keshawarz ، داغ شده حدود ۹ سال قبل در بخش ادب و هنر

دیدگاه ها