۳۳

چرا چادر نپوشیدم..

zanvarahaee.blogspot.com – از 9 سالگی چادر می پوشیدم .نه اجباری در کار بود و نه تهدید و یا تشویقی.یاد گرفته بودم که اینگونه بودن یعنی درست بودن.می خواستم که جادر بپوشم.حتی زمانی که در اوج کودکی مرا وادار کرد زود بزرگ شوم.ذره ای شک نکردم.کودکی بودم که از شبیه بودن به مادرش لذت می برد.کودکی که از بزرگ شدن لذت می برد.از اینکه پسران اطرافش را وادار می ساخت از او فاصله بگیرند خشنود بود.و نمی دانستم برای بزرگ شدن همیشه وقت هست...کودکی اما بر نمی گردد.لذت پریدن از یک بلندی،لذت سرسره بازی بدون هر مانعی ،لذت جیغ کشیدن و فریاد شادی سر دادن،لذت هم بازی شدن با جنس مخالف و کل کل کردن،لذت پیچیدن باد در موهایم،....لذت بزرگ نشدن دیگر بر نمی گردد. آنروزها و سالهای بعد از آن تا جوانی همیشه به اینکه چادر می پوشیدم افتخار می کردم.حس می کردم سختیهای زیادی را تحمل می می کنم تا بر عقیده ای درست ثابت قدم بمانم.و قطعا اجری عظیم در انتظار من است.آن روزها خودم را برتر می دانستم از دخترانی که حجاب نداشتند،خود را مستحق برترین تشویقها می دانستم و البته در فضای دبیرستان و تا حدی دانشگاهی که من درس می خواندم این تشویقها را دریافت می کردم.پس راضی بودم. ادامه...
تصویری از Shakila
ارسال شده توسط Shakila ، داغ شده حدود ۷ سال قبل در بخش جامعه

دیدگاه ها