۱۳

آزادی! آزادی! آزادی یه نفر! یه نفر آزادی!

akzandik.wordpress.com – دادش آزادی میری؟ آزادی؟ آزادی خواهر؟ یه نفرب سوار شه تکمیله! آزادی! آزادی!!!!!!!! سوار تاکسی بودیم، داد زن خط هم داشت همچنان آزادی را فریاد می کشید. در همین زمان یه نفر اومد، پرسید، آقا آزادی؟ گفتم بشین. یه نگاه به راننده کرد، گفت: نمی یام. راننده میر حسین موسوی بود، صندلی کناری هم مهدی کروبی نشسته بود. من وسط صندلی عقب نشسته بودم، کنار دستم هم یکی نشسته بود که داشت بال در می آورد از اینکه راننده تاکسی موسویه. من هم که دل خوشی ازش ندارم. از مسافری که نمی خواست سوارشه پرسیدم: چرا؟ گفت: این رانندگی بلد نیست که. تازه در صحت و صلاحیت گواهینامه اش هم، شک وجود داره. گفتم: بشین بابا، وقت ما رو هم نگیر. تو نیای باید علاف مسافر بعدی بشیم. دیرتر به مقصد می رسیم. گفت: با این راننده اصلا هیچ اعتباری نیست که به مقصد برسیم. گفتم: ببین! من هم اصلا از رانندگی این خوشم نمیاد. مثل تو به صحت گواهینامه اش هم شک دارم. چاره داشتم و اگه ماشین دیگری بود هم حتما با اون یکی ماشین می رفتم. ولی الان، آخر شبه. این هم آخرین تاکسی. نیای جا می مونی ها! گفت: بابا من اصلا مطمئن نیستم با این به آزادی برسم. گفتم: من هم مطمئن نیستم با این به مقصد برسم. اما باید برسم. چاره ای هم ندارم. با این بریم احتمال رسیدن وجود داره، ولی اگه نریم، اصلا نمی رسیم. یا حداقلش باید پیاده راه بیافتیم، اونهم کو تا پیاده برسیم به آزادی. اونهم تو این شهر شلوغ، تو این آشفتگی و نا امنی. وسط راه ارازل و اوباش می زنن لت و پارمون می کنن. گفت: آخه…؟ گفتم: آخه نداره. سوار شو. دو نفری چهار چشمی مواظبشیم. هرجا داشت اشتباه یا خطرناک می رفت، بهش هشدار می دیم، می گیم حواسشو جمع کنه. گفت: قول می دی؟ می تونم روت حساب کنم؟ گفتم: جونمم می دم، برای اینکه این اشتباه نره و ما رو به مقصد برسونه. ادامه...
تصویری از ak_zandik
ارسال شده توسط ak_zandik حدود ۸ سال پیش در بخش
برچسبها :

دیدگاه ها

تصویری از punishment

punishment حدود ۸ سال پيش گفت:

۱

متنی جالبی بود،دست شما درد نکنه دوست گرامی

تصویری از ak_zandik

ak_zandik حدود ۸ سال پيش گفت:

۱

خواهش می کنم.