۱۶

خانه ای که من بود

nesvan.wordpress.com – خانه ی مادر بزرگم، خانه ی قدیمی بود با حیاطی پر از گلدان های یاس و حوض و فواره و درخت گیلاس . عصر که می شد حیاط را آب می دادند و روی میز انار دان کرده می گذاشتند و میهمان ها یکی یکی سر می رسیدند. خانه ی مادر بزرگ آن قدر ها هم بزرگ نبود اما تا وقتی که زنده بود هرگز از میهمان خالی نشد و هیچ وقت جا برای کسی کم نیامد.وقتی مادر بزرگ برای همیشه از میان ما رفت پدرم خانه را از بقیه وراث برای مادرم خرید . ما کم کم بزرگ می شدیم و آن خانه ی قدیمی با آجرهای بهمنی وسقف های بلند و معماری قدیمی را دیگر دوست نداشتیم.خانه پر از سوراخ سنبه هایی بود که هیچ وقت تمیز نمی شد و تابستان ها معدن سوسک می شد و هر قدر سم پاشی می کردیم فایده نداشت ،سه طبقه بودن خانه برای خودش مصیبتی بود و باید مدام از پله ها بالا و پایین می شدیم. معماری خانه قدیمی بود و به چشم ما کهنه و رنگ و رو رفته می آمد. از همون روزها بود که شروع کردم از آن خانه احساس خجالت کردن. آدرس خانه را به دوستهام نمی دادم و دلم نمی خواست کسی بداند ما کجا زندگی می کنیم. مادرم هم از شستن و رفتن های پایان ناپذیر خانه ی قدیمی به جان آمده بود. آن قدر زیر پای پدر نشستیم که خانه را فروخت و کوچ کردیم به آپارتمانی دلباز و شیک با معماری مدرن و آشپزخانه ی اوپن . آن خانه ی قدیمی را هم کوبیدند و یک ساختمان 20 واحدی 5 طبقه زشت ساختند.سالها گذشت و ما بزرگ شدیم و دست روزگار هر کداممان را گوشه ای از دنیا پرتاب کرد اما در خیال ما آن خانه ی قدیمی هرگز فرو نریخت. نه من و نه هیچ کدام از بچه های فامیل نتوانستیم آن خانه را فراموش کنیم. هنوز خوابهایمان در آن خانه می گذرد. هنوز با شنیدن کلمه ی ” خانه ” تصویر آن خانه با نمای آجر بهمنی و آن در چوبی وکلون کوچک پیش چشمهایم می اید. ادامه...
تصویری از 13
ارسال شده توسط 13 ، داغ شده حدود ۸ سال قبل در بخش
برچسبها :

دیدگاه ها