۱۷

بـه یـاد بـرادرم محمد مختاری

brabt.blogspot.com – به یاد برادرم/ برادر امروز بر سکوی آجری خـانه می نشینم همانجا که از آن خـالی بی انتهایی ساخته ای و یادم می آید که همیشه در چنین ساعتی با هم بـازی می کردیم و مامان دستـی بر سرمان می کشید حالا من مثل قبل قایم می شوم از نصیحت های شبانه و حتم دارم که فراری ام می دهی از اتاق نشیمن از راهرو از درگاه. بعد هم تو قایم می شوی و من فراری ات می دهم. یادم می آید ازبس می خندیدیم به اشک می افتادیم. و تو شبی از شبها، نزدیک سپیده دم رفتـی و قـایم شدی ولی به جای ریزریزِ خنده های نخودی ات این بار غمگیـن بودی و آن شبِ مرده از گشتن ونیافتن ات به دل دل افتاد. حالا سایه هـولی بر جانم می افتد. گوش کن بـرادر دیـر نکنی ها ! زود بیا بیرون ! خب ؟ مامان دلواپس می شود./ سزار وایه خو ادامه...
تصویری از brabt
ارسال شده توسط brabt ، داغ شده حدود ۸ سال قبل در بخش ادب و هنر

دیدگاه ها

تصویری از brabt

brabt حدود ۸ سال پيش گفت:

۰

گوش کن بـرادر دیـر نکنی ها !
زود بیا بیرون ! خب ؟ مامان دلواپس می شود.