۶

وقتی تو می گوئی وطن ، از نگاهی دیگر

tafakkorazad.blogspot.com – -با اجازه از استاد بادکوبه ای ، این شعر را از گوشه ای دیگر نگاه می کنیم:- / وقتی تو می گوئی وطن ، از نگاهی دیگر / .. / وقتی تو می گوئی وطن، او ، خاک بر سر می کند / گوئی صدای شیر را ، با گوش باور می کند / وقتی تو میگوئی وطن ، یک باره خشکش می زند / وآن دیده یه مبهوت خود ، با خون ِ دل تر می کند / وقتی تو می گوئی وطن ، بر خویش می لرزد تنش / او نیز رقص مرگ را ، باور به حیرت می کند / با کوروش و با تهم تن ، از تو شنیدست او وطن / با تخت جمشید ِ کهن ، عمری عذاب سر می کند / خون اوستا در رگ ِ فرهنگ ِ ایران می دود / او ، امّن یُجیب از ترس تو ، باز زیر ِ لب سر می کند / وقتی تو می گوئی وطن ، شهنامه برتر می شود / او وحشت از فردوسی آن، پیر سخن ور می کند / وقتی تو می گوئی وطن ، یاد فلسطین می کند / می بیند او یک پارسی ، صد تازی برابر می کند / وقتی تو می گوئی وطن ، او چفیه بر سرباز پارسی می نهد / او یاد قتل نفس ، با ، الله و اکبر می کند / وقتی تو می گوئی وطن، از خشم ، خون در چشمش رَوَد / با تصویر تو ، حمام ِ خون ، چون تلّ زعتر می کند / وقتی تو می گوئی وطن ، در فکرش است ، قدس و حجاز / او همدلی ، کی با چنین ، دانا و سرَوَر می کند / تاریخ دورانش بر او ، شمشیر ِ تازی ساختَ ست / تو با عدالت ، او از غضب ، یادی ز حیدر می کنید / ایران او ، یعنی لباس ِ تیره یه عباسیان / تو ، رنگ ِ روشن بر تن ِ گلگون ِ کشور می کنی / ایران ِ او ، با نام ِ دین ، زن را به زندان می کِشَد / تو ، تاج را ، تقدیم ِ آن بانوی برتر می کنی / ایران او ، شهر ِ قصاص و سنگسار و دار هاست / تو کیش ِ مهر و عفو را تقدیم ِ داور می کنی / ایران ِ او ، می ترسد از بانگ ِ نوای و نای ِ نی / تو با سرود ِ عاشقی ، آنرا معطر می کنی / وقتی تو می گوئی وطن، او می شود پُر یاس و غم / تو ، کی گل ِ امید را ، نشکفته ، پَرپَر می کنی / .. / سوز ادامه...
تصویری از chichi
ارسال شده توسط chichi حدود ۸ سال پیش در بخش ادب و هنر
راي هاي داد شده : Savalan Dahri chichi Khabarchin Palermo ariya7

دیدگاه ها