۱۱

من یک فاحشه‌ی دوازده ساله بودم

2swed.wordpress.com – جمعه شب رفتم مرکز شهر. شلوغ بود و پرسر و صدا. همه پسر دخترای جوون با لباسای زنگارنگ. لباسای لختی. لباسای خوشگلی که هر نوجونی دلش میخواد بپوشه. موهای بلند و کوتاه. پسرهایی که مراقبت از دخترها رو فراموش نمی کردند و همه جا مواظب بودند مستی الکلشون همکلاسیشونو زیر ماشین نبره. دستا رو شونه های همدیگه. حس آزادی و شادی. حس بی قید و بندی به همه ی بایدا و نبایدا. حس آدم بودن و لذت بردن از زندگی. من بالا نشسته بودم. شیشه های بزرگ آبجوخانه و مانیتورهای بزرگ که بازی بارسلونا با یه تیم دیگه که ظاهرا مهم نبود چه تیمیه رو نشون میداد. من بازی رو نگاه نمی کردم. چون آدمهای توی بار زیاد بودند برای تشویق و دیدن مسابقه. من به جوونیم و نوجونیم فکر می کردم ولی. ناظم قد کوتاهی که مقنعه ی چونه دارش تا زانوش میومد. لبهای باریک و صورتی که همه سیاهی لباسهاش سیاهترش کرده بود. روزهای سیاهی که جوراب سفید و کتونی سفید تو رو به یک فاحشه تبدیل می کرد. روزهای تاریکی که دفتر خاطرات، آینه، ناخن کمی بلند، نوار کاست، آلبوم عکس، موهای جلوی از زیر مقنعه دراومده، مانتوی کمی کوتاه برای گیر نکردن توی پاهات موقع دو زنگ ورزش، کم شدن سیاهی موی پشت لب و بین ابروهات بزرگترین جرم و جنایت محسوب میشد. روزهایی که چند نفری از توی کلاس هر روز کیف و کتاب و دفترهات رو زیر نظر داشتند و میرفتن به خانم حسینی گزارشت رو می دادند. روزهایی رو به یاد میاوردم که هر روز موقع امتحانات ثلث سوم سر هر جلسه جلوی همه من رو بلند می کردند و مثل یک فاحشه پشت در اتاق مدیر نگه میداشتند و تهدید به ترک تحصیل و پرونده ی زیر بغلم می کردند. اون روزها جرم من داشتن پاپیون قرمز روی لبه ی جورابم بود. وقتی روی صندلیهای جلسه امتحان بودم و شلوارم یه ذره بالا کشیده شده بود پاپیون قرمز جورابم معلم پرورشی و ناظم رو حالی به حالی کرده بود و به فکر مردهایی که با دیدن این صحنه حالی به حالی میشدند میانداختشان. جلسه ی بعد به جرم مو منو بلند کردند. جلسه ی بعدترش به جرم کتونی سفید اونهم چون کفش سیاهم پاره شده بود و وقت نبود برای خرید یک کفش ملی پونصد کیلویی سیاه. جلسه ای شد که یک دفتر خاطرات از کیفم پیدا کردند. پر از فحش و فضیحت به معلم های رادیکال مذهبی احمق و پر از دید زدن دوستهام با پسرها در حال رد و بدل کردن نامه و شماره تلفن. کلاس درس قدغن شد. من مجرم بودم. پرونده م به آموزش و پرورش استانی برای بررسی مبنی بر ادامه ی تحصیل یا محرومیت برای همیشه ارسال شد. من فقط دوازده سال داشتم. من یک فاحشه بودم. هیچ کس حق ارتباط با من و دوستی با من رو نداشت. من یک فاحشه بودم به جرم دفتر خاطرات و لباسهای مستهجن و نوار کاست اندی و کوروس که نمی دونم کِی وارد کیف من شده بود و حتی هرگز نفهمیدم چه ترانه هایی رو داشت. من یک فاحشه بودم و هزار ناکس من رو بازجویی می کرد به جرم دفتر و آینه و نوارکاست. من دوازده ساله بودم و به جرم فاحشگی از همه چیز حتی حرف زدن با همک... ادامه...
تصویری از ariya7
ارسال شده توسط ariya7 ، داغ شده حدود ۸ سال قبل در بخش جامعه

دیدگاه ها