۴

قصه دروغ دریاچه

etefaghnews.com – یک یادداشت تلخ در مورد دریاچه ارومیه... صدای دادی از کوه بلند شد که: کمک ! کمک! دریاچه خشک شد!آی مردم کمک! مردم دویدند سمت چوپان و دیدند دریاچه سر و مر و گنده سر جاشه! چوپون خندید و اونا رفتن. باز صدای دادی از کوه بلند شد که: کمک ! کمک! دریاچه خشک شد!آی مردم کمک! مردم دویدند سمت چوپان و دیدند دریاچه سر و مر و گنده تر از همیشه خدا سر جاشه! چوپون روی زمین غلط زد و دلش را گرفت و قهقهه زد و اونا رفتن. فرداش صدای دادی از کوه بلند شد که: کمک ! کمک! کمک.! بدبخت شدیم!! دریاچه خشک شد!آی مردم کمک! به جان بچه ام! اندفعه هیشکی نرفت. چوپان داد زد. هوار زد. جیغ زد. نعره زد. گریه کرد. زاری کرد. انقدر گریه کرد تا آب شور چشمهاش دریاچه رو پر کنه... ادامه...
تصویری از robat
ارسال شده توسط robat حدود ۸ سال پیش در بخش جامعه
راي هاي داد شده : robat taran ariya7 Dahri

دیدگاه ها