۹

در بهشت روی تیر چراغ برق آدم می‌روید

persian.kamangir.net – دیروز با رفیقی «درباره‌ی ایران» حرف می‌زدیم. این «درباره‌ی ایران حرف زدن» کاری است که آدمیزاد ِ ایرانی ِ خارج از ایران، وقتی دیروقت ِ شب از سرکار برگشته‌است، در حالیکه چای یا قهوه می‌نوشد، انجام می‌دهد. مایه‌هایی دارد از سردرگمی، ناتوانی، و خشم. تلاش می‌کنی منصف باشی. کسی قرار نیست چای‌ات که تمام‌شد دست‌بند بهت بزند. انگار بهت خبر داده‌اند که نتیجه‌ی آزمایش مثبت است اما این سرطان تو را نمی‌کشد. آنقدر می‌دانی که درگیر می‌شوی، کم ِ کم ذهنی، اما در فضا نیستی، پس توانی نداری. نه می‌توانی دامنت را از این دردسر بیرون بکشی و دماغت را بالا بگیری و حکم بدهی، نه می‌توانی راهت را بگیری و بروی و نبینی.یک‌جای حرف، به قضیه‌ی اعدام‌ها رسیدیم. وضعیت ِ سورآل ِ دونفر را تصور کن که در کافی‌شاپ ِ پرنور دم ِ پنجره نشسته‌اند و کافی موکا سرمی‌کشند و حرف از طناب و ساعت ۵ صبح می‌زنند. بهزاد می‌گفت «اوایل انقلاب را که در نظر نگیریم، این اواخر انگار تعداد اعدام‌ها زیاد شده». من می‌گفتم «این اتفاقی است که چند سال ِ پیش برای سنگسار افتاد. حساس شده‌ایم. بخش بزرگی از جامعه حساس شده. این اتفاق ِ خوبی است». عدد و رقمی نداشتم. «امیدوارم این‌طور بشود» را «این‌طور می‌شود» می‌گفتم.صبح عکس‌های اعدام چهارشنبه صبح را دیدم. نه هیچ کجای دیگر و در پارک «بهشت». مردم از تیرهای چراغ برق بالا رفته‌اند و محکوم اگر چشم‌بند نداشت فکر می‌کردی یکی از مامورین است. برای بردن جسدها نعش‌کش نیاورده‌اند، تنی که مرده است را با آمبولانس می‌برند. شاید آژیرش را هم روشن می‌کنند. به رفیقی می‌گفتم اگر مطمئن نبودیم فارس‌نیوز و بی‌بی‌سی یک پنجره‌شان به ایران است، می‌شد همه چیز را گذاشت به‌حساب یک ذهن خلاق ِ ناخوش و حتی در حال ِ تماشا تخمه شکست ادامه...
تصویری از ariya7
ارسال شده توسط ariya7 ، داغ شده حدود ۷ سال قبل در بخش
برچسبها :

دیدگاه ها