۸

سیامک مهر، وبلاگنویس دربند:حقیقت این است که جبال البرزهمواره به من قوت قلب می بخشد

parsdailynews.com – خاطرم هست بازجویی که ضمن فحاشی ازچپ وراست به صورتم سیلی می زد ومیگفت می دانی چرا وقتی خودکشی کردی ازمرگ نجاتت دادیم؟ چون می خواهیم خودمان دارت بزنیم وهنگامی که بالای چوبه داردست وپا می زنی تماشایت کنیم!از هنگام بازداشت، ازبازجووشکنجه گروبازپرس گرفته تا کارمند خنزرپنزری شعبه2 دادگاه انقلاب مرابه مرگ تهدید می کردند.دهان که می گشودند بجای زبان طناب دارپیدامی شد.می گفتند پرونده ات را می دهیم به فلان قاضی(که به ددمنش شهرت یافته ) تا حکم اعدام بدهد. بکشدت بالا.نا گفته نماند کتک هایی که من دربند اطلاعات خوردم دلیل منطقی نداشت. دست نوشتۀ وبلاگ نویس زندانی محمدرضا پورشجری (سیامک مهر) که جهت انتشار در اختیار "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" قرار گرفته شده است . متن آن به قرار زیر می باشد:از من پرسیدند: " مگر تو اسلام شناسی که درباره اسلام می نویسی؟ "گفتم نه: من اسلام شناس نیستم. من اهریمن شناسم!یکنفر آیه خواند: فی قلوبهم مرض...یکنفر خواست ایمیل- آدرسهایم را بنویسم... النجاة فی الصدق یکنفر قلم را از دستم گرفت و از همکارش خواهش کرد قلم را ببرد آب بکشد.چون در تماس با من نجس شده است.شوکر را با ولتاژ کم به بازوها و شانه هایم می زدند:جغ جغ جغ صدا می کرد.بعدازظهر یکی از روزهای اوایل بازداشت، هنگامی که از بازجویی برمی گشتم، چشم بندم را که باز کردند و مرا به داخل سلول هل دادند، به اطرافم هیچ توجهی نداشتم. به اعماق ذهنم فرو رفته بودم. فشارها تحمل ناپذیر بود.با خودم فکر کردم آیا ممکن است زیر شکنجه اظهار توبه و پشیمانی کنم و به گه خوردم و غلط کردم بیافتم؟ حتا تصورش برایم وحشتناک بود.یک ترس مملوس تری هم وجود داشت. تجربه سالهای سیاه و اهریمنی دهه شصت که گفتارهای اسلام امثال مرا ظرف یکی دو روز وآنهم پس از شکنجه های باورنکردنی به قتل می رساندند ویا علاوه برخود شخص بستگان و عزیزان وی را نیز بازداشت و زیر شکنجه له می کردند. کافی است دوران حاکمیت امثال اسدالله لاجوردی معروف به قصاب اوین را بر زندانهای رژیم اسلامی به یاد آوریم.کف سلولم نشسته بودم. در خودم فرو رفته بودم. اندک اندک فکری شگفت مثل موجودی زنده زیر پوستم می خلید ومی دوید. از بخت بد من، زمانی که چهارتن از ماموران اطلاعات به خانه ام هجوم آوردند و مرا به همراه هرچه از وسایلم که لازم داشتند با خود بردند، حتا یکنفرشاهد بازداشت من نبود.هشدار دادند که اگر دادو فریاد بکنم وهمسایه ها باخبرشوند،به من دستبند خواهند زد.اصلا در فکرچنین کاری نبودم.زیرا واکنش و رفتار سربازان گمنام امام زمان را درچنین مواقعی به خوبی می شناختم. سعی می کردند که آبروی متهم را بریزند.مثلا در حضورهمسایه ها وآشنایان تهمت دزدی به وی می زدند.ویا می گفتند به زن مردم تجاوز کرده است.آنوقت طرف را با ضرب وشتم ... ادامه...
تصویری از ariya7
ارسال شده توسط ariya7 ، داغ شده حدود ۸ سال قبل در بخش جامعه
راي هاي داد شده : Dahri ستاره ariya7 sommer10 fozul taran iranmelli sunrise

دیدگاه ها